اقتصاد خانواده از آشپزخانه تا جامعه؛ بانوان، بازیگران پنهان مدیریت مصرف
مریم آقازاده فعال رسانهای در یادداشتی که در اختیار پایگاه خبری آرون نیوز قرار داد، گفت: در روزگاری که فشارهای اقتصادی، افزایش هزینههای معیشت و محدودیت منابع، زندگی بسیاری از خانوادهها را تحت تأثیر قرار داده است، سخن گفتن از مدیریت مصرف دیگر یک انتخاب یا توصیه تشریفاتی نیست؛ بلکه ضرورتی است که باید در متن سیاستگذاریها و برنامههای فرهنگی و اجتماعی قرار گیرد.

با این حال، یک پرسش اساسی وجود دارد: چرا با وجود تأکیدهای مکرر بر ضرورت اصلاح الگوی مصرف، همچنان فاصله قابل توجهی میان توصیهها و رفتارهای روزمره جامعه مشاهده میشود؟
پاسخ را باید فراتر از رفتار مصرفکنندگان جستوجو کرد. مدیریت مصرف تنها با توصیه به صرفهجویی محقق نمیشود؛ این هدف به آموزش مستمر، فرهنگسازی مؤثر، اصلاح زیرساختها، شفافیت اقتصادی و فراهمکردن امکان انتخاب آگاهانه برای شهروندان نیاز دارد.
در این میان، خانواده بهعنوان کوچکترین واحد اجتماعی، ظرفیت بزرگی برای ایجاد تغییر دارد. بانوان نیز به دلیل نقش مؤثر در سازماندهی امور خانواده، تربیت فرزندان و انتقال الگوهای رفتاری، میتوانند یکی از مهمترین حلقههای اتصال سیاستهای مدیریت مصرف به زندگی روزمره باشند.
البته تقلیل نقش بانوان به مدیریت خریدهای خانه یا کنترل هزینههای روزانه، نگاهی محدود به ظرفیتهای آنان است. بانوان امروز نهتنها در اقتصاد خانواده، بلکه در عرصههای تولید، کارآفرینی، آموزش، مدیریت و تصمیمسازی اجتماعی حضور دارند و میتوانند در طراحی و اجرای برنامههای اصلاح الگوی مصرف نیز نقشآفرینی کنند.
واقعیت این است که فرهنگ مصرف از رفتارهای کوچک شکل میگیرد؛ از انتخاب آگاهانه هنگام خرید گرفته تا جلوگیری از دورریز مواد غذایی، مدیریت مصرف انرژی و آب و آموزش ارزش منابع به فرزندان. این رفتارها زمانی به یک فرهنگ ماندگار تبدیل میشوند که اعضای خانواده در آن مشارکت داشته باشند و مسئولیت آن تنها بر دوش یک فرد قرار نگیرد.
از سوی دیگر، نمیتوان انتظار داشت خانوادهها بهتنهایی بار اصلاح الگوی مصرف را بر دوش بکشند. دستگاههای اجرایی و نهادهای فرهنگی نیز باید از رویکردهای شعاری فاصله بگیرند و به سمت آموزش کاربردی، حمایت از خانوادهها، ترویج سواد مالی و ارائه راهکارهای عملی حرکت کنند. نمیتوان از شهروندان انتظار مصرف بهینه داشت، اما همزمان زیرساختهای ناکارآمد و الگوهای نادرست تولید و توزیع را نادیده گرفت.
نکته مهم دیگر، ضرورت پرهیز از تبدیل مفهوم صرفهجویی به محدودسازی بیضابطه نیازهای خانواده است. مدیریت مصرف به معنای محرومیت نیست؛ بلکه به معنای تشخیص نیاز واقعی، انتخاب درست و استفاده مسئولانه از امکانات است. این تفاوت باید در تمام برنامههای فرهنگی و آموزشی مورد توجه قرار گیرد.
امروز بیش از هر زمان دیگری به بازتعریف نقش خانواده در اقتصاد جامعه نیاز داریم؛ بازتعریفی که در آن بانوان نه مخاطب صرف پیامهای تبلیغاتی، بلکه شریک اصلی تصمیمگیری و فرهنگسازی باشند. توانمندسازی اقتصادی و آموزشی زنان و تقویت جایگاه آنان در تصمیمسازیها میتواند مسیر اصلاح الگوی مصرف را هموارتر کند.
سخن پایانی اینکه، مدیریت مصرف از خانه آغاز میشود، اما در خانه متوقف نمیماند. بانوان میتوانند پیشران این تحول باشند، مشروط بر آنکه مسئولیت اجتماعی آنان با آموزش، حمایت و مشارکت واقعی همراه شود. جامعهای که به دنبال مصرف هوشمندانه است، پیش از هر چیز باید به خانواده آگاه، زن توانمند و سیاستگذاری مسئولانه توجه کند.
انتهای پیام